2006/5/26
دنیا مانند قندانی کوچک است ... کوچک ... خوب میدانی ... میدانی هر آنچه که انتظار نمی رود اتفاق می افتد ... تنها در یک لحظه ... روی چمن ها ... بالای درخت ... در لحظه ای شیرین مثل توت ... لحظه سرشار از زلال نگاه و لبخند تو ست ... سرشار از خدا ... و من سرشارم از ناگفته ها همچون سکوت ... چون شب ... شب هایی که زیبایند با خواب ٍ تو ... خواب در بیداری با چشمانی باز... چشم هایی که آینه اند برای چشمانت ... و درخشش نوری در انتهای تاریکی شب ... چشم ها و آینه ها و ستاره ها در لحظه می درخشند ... و لحظه در گذر است ... من ... تو ... همه می گذریم ... دل ها را ... نه به هر آنچه که از کنارش می گذریم ... که به هم گره کنیم .
