پامو روی پله می زارم زیرش خالی میشه مثه دلم ... خالی از تو از برق چشمات
خاموشه ؟؟
تاریکه پامو میزارم رو پله با سر میام پایین
یه وقتایی بارون که میاد برقا می پره
بارون اومده اون طرفا ؟
چرا نمیگی ؟
عوض شدی ؟ عوضی شدی
آینه رو بشکنی به اندازه خورده های آینه عوضی تر می شی
خوردترش می کنی ؟
معصوم ... واژه ای تعریف نشده است ...
بهاره ؟ تو که از زمستون سرد تری
چی کار داری میکنی ؟
چه خبره ؟
انقدر که سوال قورت دادم و نپرسیدم شکل علامت سوالم
جز گلدون و فنجون و قندون هیچی برای طراحی پیدا نمیشه ؟؟؟
شبا یه نگاه به ماه بنداز شاید برق چشمات زنده شد
اگه نشد بیا خودم چشماتو برق بندازم ...
