بعضی وقت ها که آسمان زیبا میشود و می گویند شب است و باید خوابید
اما نمی بینند که تازه ماه و ستاره ها بیدار شده اند
و من دلم می خواهد تا صبح با ماه قایم موشک بازی کنم
حس میکنم آن تکه های جا به جا شده مثل آهن ربا یک چیزهایی را که نمیدانم چیست می ربایند
برای همین
از همان شبی که تکه پاره های قلبم را به هم دوختم
ماه با من قهر است
می گوید تو جر می زنی در بازی تقلب میکنی
می گوید یک چیزی تورا به سمت من می کشاند و زود مرا پیدا میکنی
یک چیزی که نمی داند چیست ...
