2006/8/8
چه زيبا ديدگانم اشک مي ريزند
در اين آيينه صد رنگ
و از مجذور چشمان تو در محراب ابرويت
عجب رنگين کمانهاي قشنگي در نگاه من مي آميزند
تو مثل نور مشهوري
تو در عيني که در نزديکي ذهن مني دوري
تو يک منظومه شمسي پر از اوزان نوراني
تو مثل شعر منثوري
چقدر از حجم اندوه تو مي ترسم
چقدر از شط گيسوي خروشانت
و مثل بره اي از شانه کوه تو مي ترسم
به قدري دوستت دارم
نمیدانی
من از مهر تو کين خوردم
و از زلف تو چين خوردم
و از آن لحظه اي که پا نهادم در ره عشقت
زمين خوردم
چه شيرينم ز شور اشتياق تو
شدم بلبل ، شدم مثل قناري قاري غربت
شدم يک واژه خونين
شدم يک آه سرگردان
شدم مطرود عالم
ـ در ميان جاده هاي گنگ بي پايان ـ
به وصل بي کسي گويي رسيدم از فراق تو
چرا بعضي براي عشق دلهاشان نمي لرزد
چرا بعضي نمي دانند
که اين دنيا به تار موي يک عاشق نمي ارزد
چرا بعضي تمام فکرشان ذکر ست
و در آن ذکر هم ياد خدا خالي ست
و گويي ميوه اخلاصشان کالي ست
بيا از زردي رنگ شقايق منفعل باشيم
بيا از غربت آواز
بيا از دستهاي التماس عشق
بيا از روي دلداران خجل باشيم
در اين دوران دوري
عهد خاموش شکستنها
در اين دلمرده دور دل بريدن ها و بستن ها
نديدم خواب شيريني به چشم خسته فرهاد
نديدم مرد ميداني بساط پهلواني پهن
نديدم کفش يک کاشف
نديدم بر در غار خدا نعلين يک عارف
نديدم شيشه يک دل
که نشکسته ست با صد سنگ
نديدم پاکبازي پاک
نديدم عاشقي يکرنگ
بيا قدري به رنج واژه هاي خود بينديشيم
به ياد لاله ها باشيم وقتي شعر مي گوييم
و ياد مردم سرخ جنوب شعر خود باشيم
و ياد کودکي باشيم
که مثل حسرت فرهاد شيريني فروشي را تماشا کرد
و مثل دانه از روياي سال قحطي گنجشکها رد شد
بيا وقتي براي عشق هورا مي کشد احساس
به روي اجتماع بغض حسرت ، گاز اشک آور بيندازيم
بيا با خود بينديشيم
اگر روزي تمام جاده هاي عشق را بستند
اگر يک سال چندين فصل برف بي کسي باريد
اگر يخ زد تمام واژ ه هاي مهربان ما
اگر يک روز نرگس از کنار چشمه غيبش زد
اگر يک شب شقايق مرد
تکليف من و تو چيست ؟
و من احساس سرخي مي کنم چندي ست
و من از چند شبنم پيشتر
خواب نزول عشق مي بينم ...

2006/6/23
Can't you see?
Don't you care?
I want to die.
Don't you listen?
Can't you hear?
My silent cry?
Won't you turn?
Can't you hold?
Me to your heart?
Are you afraid of what might follow?
Once you start?
Would you rather not believe,
That I'm in such pain.
That all your sense and good advice,
Must be in vain?
Would you rather tell yourself,
I'll be OK.
And all this adolescent angst
Will go away?
Would I also swim across,
This lake alone!
But if you cannot swim with me,
I know I that I'll drown.

2006/6/4
ـ ــ ـــ ــــ ـــــ ــــــ ـــــــ ــــــــ ـــــــــ ــــــــ ـــــــ ــــــ ـــــ ــــ ـــ ــ ـ
سحرا وقت دعا
من به پر باری ابرم
به سبک بالی باد
با خدا حرف میزنم
با خدا که موج نورش توی لحظه هام میاد
اون خدایی که همه عالم از اوست
رو بلندی پای ابرا می شینه
می دونم که های های گریه هامو می شنوه
می دونم که اشک هامو می بینه
صدای اذون میاد
صدای اذون میاد
می پیچه تو نفس ساده ی صبح
رو لبم نشسته آه و دله من غرق گناه
سر می زارم روی سجاده ی صبح
سحرا وقت دعا
من به پر باری ابرم
به سبک بالی باد
با خدا حرف میزنم
با خدا که موج نورش توی لحظه هام میاد
اون به محراب یقینم میبره
به سرا پرده ی دینم میبره
اون تسلای وجود
سر هر بود و نبود
به شکوه لحظه های بهترینم میبره
اون که تاریخ بلند کبریاش تو دلا غریزه ی ستایشه
سر به سجدش میزارم تا بمیرم
واسه رفتن تن من یه خواهشه
صدای اذون میاد
صدای اذون میاد
میپیچه تو نفس ساده ی صبح
رو لبم نشسته آه و دله من غرق گناه
سر میزارم روی سجاده ی صبح
سحرا وقت دعا
من به پر باری ابرم
به سبک بالی باد
با خدا حرف میزنم
با خدا که موج نورش توی لحظه هام میاد
ـ ــ ـــ ــــ ـــــ ــــــ ـــــــ ــــــــ ـــــــــ ــــــــ ـــــــ ــــــ ـــــ ــــ ـــ ــ ـ

2006/5/23
Wake.. from your sleep
The drying of your tears
Today we escape, we escape
Pack.. and get dressed
Before your father hears us
Before all hell breaks loose
Breathe, keep breathing
Don't lose your nerve
Breathe, keep breathing
I can't do this alone
Sing.. us a song
A song to keep us warm
There's such a chill, such a chill
You can laugh
A spineless laugh
We hope your rules and wisdom choke you
Now we are one in everlasting peace
We hope that you choke, that you choke
We hope that you choke, that you choke
We hope that you choke, that you choke

2006/3/12
مگر یک شب از این شبهای بی فرجام ،از یک فریاد بی هنگام
به روی پرنیان آسمانها ،خواب در چشم خدا لرزد!
دلم می خواست :
دنیا رنگ دیگر بود،خدا با بنده هایش مهربانتر بود!
از این بیچاره مردم یاد می فرمود!
دلم می خواست :دنیا خانه ی مهر و محبت بود...
دلم می خواست :مردم در همه حال با هم آشتی بودند...
طمع در مال یکدیگر نمی کردند کمر بر قتل یکدیگر نمی بستند
مراد خویش رادر نامرادیهای یکدیگر نمی جستند
دلم می خواست :
دست مرگ را از دامن امید ما ، کوتاه میکردند...
در این دنیای بی آغاز و بی پایان ، دراین صحرا که جز گرد و غبار از مانمی ماند
خدا ازاین تلخکامی های بی هنگام بس می کرد !
نمی گویم پرستوی زمان رادر قفس می کرد !
نمی گویم به هر کس بخت و عمر جاودان می داد !
نمی گویم به هر کس عیش و نوش جاودان می داد !
همین ده روز هستی را امان می داد !
دلش را ناله ی تلخ سیه روزان تکان می داد !
دلم می خواست :
عشقم را نمی کشتند،صفای ارزویم را که چون خورشید تابان بود" میدیدند...
چنین از شاخسار هستیم آسان نمی چیدند...
به باد نامرادیهای بیهوده نمی دادند،به صد یاری نمی خواندند،به صد خواری نمی راندند...
چنین تنها به صحرای بی پایان اندوهم نمی بردند.
دلم می خواست :
یک بار دیگر او را کنار خویش می دیدم...
به یاد اولین دیدار در چشم سیاهش خیره می ماندم...
دلم یک بار دیگر ،همچو دیدار نخستین، پیش پایش دست و پا می زد...
شراب اولین لبخند در وجودم های و هوی می کرد...غم گرمش نهانگاه دلم را جستجو می کرد.
دلم می خواست :
که دست عشق چون روز نخستین ، هستی ام را زیرورو می کرد...
مگو : این آرزو خام است...!
مگو : روح بشر همواره سرگردان و ناکام است...!
اگر این کهکشان از هم نمی پاشد ، وگر این آسمان در هم نمی ریزد...
بیا تا ما : ( فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم )
به شادی : ( گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم ).


ساعت دیواری از بی تو شمردن ثانیه ها بی حوصله شد ..
افتاد
د ل ش ش ک س ت

| REM - Leave
Nothing could be bring me closer.
|
|
![]() |

I am everything
im nothing
im you
im me
im them
im her
im invisible
im here
im there
im gone
im dead
im alive
im going
im staying
i love you
i hate me
i kill you
......... I kill me
