2006/5/18
منم و یه گوشی با ۶٪ شارژ ٬ یه مشت موزیک - که تنها یکیش فارسی ِ - و همون کاغذ و اتود ِ همیشگی
توی نور فلاش ِ گوشی مینویسم !
امشب همه چیز رو دوست دارم
صدای رعد و برق
بوی نم بارون
بادی که تورو میاره تو اتاقم و همه در و پنجره هارو به هم میکوبه و همه برگه هامو پخش زمین میکنه
سایه ی دراز نوک اتود روی کاغذ
سرماخوردگیم تو این هوای گرم با شبای بارونیش
به تموم شدن شارژ فکر نمیکنم .. می خوام که تا جون داره بخونه
" چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی ... وای از شب تارم "
وسط خیابون آویزون شدن از درختای توت
آدامس بادکردن و ترکوندن
Fuck you any way گوش کردن و قتی بین یه عالمه آدم گیر کردم که شاید بعضی ها با من حرف میزنن
شوری ِ اشکام زیر بارون
" در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم ... از دیده ره کوی تو با اشک بشویم "
تخته شاسی A2
سیاهی ذغال روی دست و صورتم
خاکی شدن لباسام
بوی رنگ و تینر کارگاه چاپ
درد مچ دست چپم
دودر کردن کلاس
" برخیز که داد از من بیچاره ستانی ... بنشین که شرر بر دل تنگم بنشانی "
شب بیداری هام
دل تنگی هام
تا صبح به ساعت نگاه کردن و انتظار کشیدن
" تا آن لب شیرین به سخن باز گشایی ... خوش جلوه نمایی ... ای برده امان از دل عشاق ... کجایی ؟ "
و صدایی که هر شب حتا توی خواب هم میشنوم
و تو ...

2006/5/11
حسودیم شد به قطرهای بارون و اشکی که هم دیگرو بغل میکردند ٬ با هم یکی میشدند و روی صورتم سر میخوردند..
حسودیم شد چون تا هر وقت که بارون بباره اشکا هم می بارن..
تنها و جدا از هم نمی مونند..
دیشب جای تو رو زیر بارون پر از اشک کردم اما باز هم خالی بود ...
چقدر سخت صبح شد..
نمی دونم دیگه کی بارون بیاد ... نمی خوام وقتی تو نیستی بارون بیاد ...
هنوز امیدوارم و هنوز باور ندارم !
خدا جون .. راضی ام به هر چی که تو بخوای .. اما اشکامو ازم نگیر ...

نميداني
ديشب همين جا بودي
درست همين جا کنار من
آمده بودي همراه خود ببري مرا
به کجا
نميدانم
فرار مهم بود
اما
لحظه اي درنگ ...
همگان فهميدند
تنها گفتي : مي بينمت
فرار
شايد وقتي ديگر .
وقتي ديگر
چشمانم دنبال تو بود
باز ديدمت
اين بار
نه درنگي
نه کسي
اما
خوابت
از سرم
پريد
...

برای هر کی تموم شه برای من تا به ته جاده نرسم هیچ چیز تموم نمیشه
تا وقتی خیالت با منه به ته جاده نمیرسم
هرچی رو از من بگیرن خیال و عشق و یادت همیشه با منه
تازه فهمیدم جاده ی من ته نداره
صبح زود راه می افتم
میزنمت زیر بغلم .. تمام راه باهات حرف میزنم .. حرفایی که ...
آره .. یه برگه ی طراحی روی تخته شاسی
هم گوش داره .. هم چشم .. هم لب ...
ی ا د ِ ت ه ؟
آره .. آره درسته که هر وقت بهش نگاه میکنم نمی تونم جلو اشکا رو بگیرم ..
آره .. اشتباه کردم .. آره ... اما این حقم نبود .. نبود .. نه .. نبود .. نبود ..
مگه اشتباهم جز واقعیت بخشیدن به خیالاتم بود ؟ آخه این چه گناهیه ؟
همه چیز میگذره .. بهتر بگم .. از همه چیز میگذرم .. اما .. اما به خدا اینو نمیشه گذشت
آخه مضحکه .. تَرک ِ یه کثافت به جرم ِ پاکی ... م ُ ض ْ ح ِ ک ِ
ـــــــــ ــــــــ ـــــــ ــــــ ـــــ ــــ ـــ ــ ـ
. . . گر بوی تو را باد به منزل برساند . . جانم برهاند . . . ور نه ز وجودم اثری هیچ نماند . . جز گرد و غبارم . . .
ـ ــ ـــ ــــ ـــــ ــــــ ـــــــ ــــــــ ـــــــــ
