تبليغاتX
The Death Road

2006/3/20

بهار من بارانش خونیست
بهار من پر از ترس است
ترس از نو شدن
ترس از تغیییر
ترس از تولد
ترس از زاده شدن
بهارم پر از مرگ است
مرگ تمام پاکی ها
مرگ برف
مرگ شوق رسیدن به گرمای تو در سرمای زمستان
بهار من زیبا نیست
سالهاست که زیبا نیست
چگونه دوستش بدارم ؟
من بهار نمی خواهم
من زمستان سردی را دوست می دارم
زمستانی سراسر پر از آرزوی رسیدن به گرمای دستانت
می گویند من زاده ی اربعینم ... میدانم .. قمری حساب کنیم 19 سالم تمام می شود همین ساعت 1 امشب
اما من فرزند پاییزم
فرزند مرگ
عاشق مرگ
سبزی را دوست ندارم
بهار را نمی خواهم .
گلهای خشک را در تابوتی به من عیدی دهید ...

+ 20:57 | 

 

 

2006/3/19

از کجا که فردا بهار بیاید ؟

شاید تابستان امسال خواست زود سر کار آید ...

یا نه بهار خوابش ببرد ... چه میدانیم ... شاید ...

یه وقت هم دیدی زمستان اضافه کار گرفت و نرفت به این زودی ها ...

یا حتی دیدی پاییز نگاهی به تقویم نینداخت ...

از کجا که بهار بیاید ؟

+ 14:56 | 

 

 

+ 17:7 | 

 

 

نه

2006/3/17

ن-م-ی-د-و-ن-م

چی ؟ چرا ؟ که چی؟  هـــــــــــــــــــهـ ـ

نه - یه هفته - نه - یه سال - نه - یه هفته که نیست انگار یه ساله - بیشتره - بازم نه - نمیدونم هیچی نمیدونم - نادون ٍ دون !

یه هفته ی جوش -

داغم

هـــــــــــــــــــهـ ـ

خیسه داغم

شب نمیگذره - تنها - طولانی - بی تو -

خیسه داغه سیاهی ام

دستم جا مونده - دیدی؟ - یادشه ؟ - کی اومد پس گرفت ؟ - یا میگیره ؟ پ...

تنها - خیس- داغ- سیاهه - کی ؟

میگه کلاغ -

تا دیروز که نبودی   حالا هم که نباشی   میشه :  سرد و خشک و سفید ٍ بی روح -

گوره بابای هر چی بودنه

خوب شد --> گور به گور شم --> بد قولی --> موندی ؟ --> بیا - بیگیر -

دیگه - بزار - لال شو - زندگی شو بکنه - به درک که نمیتونی - بمیر - پیــــلیــــــز !

سیاه + سفید = شطرنج -->  کسل کننده شدم - بودم -

                                                               میدونی ؟

                                                              نادون ٍ دون

+ 19:48 | 

 

 

2006/3/14

این چه کله ی پوکیه که من دارم ؟؟؟

هاااااااااااا؟

میخوام بترکونمش

اما به درد نمیخوره

نه صدا میده نه دود ازش بلند میشه نه آتیش میگیره

به درد چهارشنبه سوری هم نمی خورم حتا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدااااااااااااااااا من چرا تو این دنیااااااااااااااااام؟

د ٍ   اگه مردی جواب بده .

+ 21:35

 

 

!

2006/3/12

مگر یک شب از این شبهای بی فرجام ،از یک فریاد بی هنگام
به روی پرنیان آسمانها ،خواب در چشم خدا لرزد!
دلم می خواست :
دنیا رنگ دیگر بود،خدا با بنده هایش مهربانتر بود!
از این بیچاره مردم یاد می فرمود!
دلم می خواست :دنیا خانه ی مهر و محبت بود...
دلم می خواست :مردم در همه حال با هم آشتی بودند...
طمع در مال یکدیگر نمی کردند کمر بر قتل یکدیگر نمی بستند
مراد خویش رادر نامرادیهای یکدیگر نمی جستند
دلم می خواست :
دست مرگ را از دامن امید ما ، کوتاه میکردند...
در این دنیای بی آغاز و بی پایان ، دراین صحرا که جز گرد و غبار از مانمی ماند
خدا ازاین تلخکامی های بی هنگام بس می کرد !
نمی گویم پرستوی زمان رادر قفس می کرد !
نمی گویم به هر کس بخت و عمر جاودان می داد !
نمی گویم به هر کس عیش و نوش جاودان می داد !
همین ده روز هستی را امان می داد !
دلش را ناله ی تلخ سیه روزان تکان می داد !
دلم می خواست :
عشقم را نمی کشتند،صفای ارزویم را که چون خورشید تابان بود" میدیدند...
چنین از شاخسار هستیم آسان نمی چیدند...
به باد نامرادیهای بیهوده نمی دادند،به صد یاری نمی خواندند،به صد خواری نمی راندند...
چنین تنها به صحرای بی پایان اندوهم نمی بردند.
دلم می خواست :
یک بار دیگر او را کنار خویش می دیدم...
به یاد اولین دیدار در چشم سیاهش خیره می ماندم...
دلم یک بار دیگر ،همچو دیدار نخستین، پیش پایش دست و پا می زد...
شراب اولین لبخند در وجودم های و هوی می کرد...غم گرمش نهانگاه دلم را جستجو می کرد.

دلم می خواست :
که دست عشق چون روز نخستین ، هستی ام را زیرورو می کرد...
مگو : این آرزو خام است...!
مگو : روح بشر همواره سرگردان و ناکام است...!
اگر این کهکشان از هم نمی پاشد ، وگر این آسمان در هم نمی ریزد...
بیا تا ما : ( فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم )
به شادی : ( گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم ).

+ 12:18

 

 

2006/3/11

شب  توی راه  چشمم به آسمون بود

ماهم رو میدیدم که یه عالم ستاره ی پور نور دور و برش بودن

دنبال ستاره ی خودم گشتم

نبود که نبود

آره    چرا   پیداش کردم

یه ستاره کم نور ... اون دور دورا

اما رو به روی ماه ...

..... .... ... .. .

میگن ستاره ها حرکت نمی کنند   اما ماه می چرخه ...

یعنی میشه ماه به ستاره ی من  نزدیک بشه ؟

+ 21:25 | 

 

 


جهاني ديگر ممکن است
آزادي
    برابري
       عدالت
            صلح
             همبستگي
                           !
.... ... . .


این صدا ، صدای آزادی ست
        این ندا ، طغیان آگاهی ست


.... ... .. .


نمیدونم چی بگم ،

عکس ها مو ببینید :

http://i2.tinypic.com/qziuj6.jpg
http://i2.tinypic.com/qziv0m.jpg
http://i2.tinypic.com/qziwjs.jpg
http://i2.tinypic.com/qziwwj.jpg
http://i2.tinypic.com/qzix5z.jpg
http://i2.tinypic.com/qzixhl.jpg
http://i2.tinypic.com/qzixyr.jpg
http://i2.tinypic.com/qziyde.jpg

 

+ 21:32 | 

 

 

میدانی تلفظ کلمه ی "قلب" برایم سخت است ... ازین پس به جایش خواهم گفت "تو" .

دیشب سایه ات را دیدم .. تکیه داده بود به دیوار ... نمیدانم سایه ات چرا شب های ابری به من سر میزند ...
شاید دوست دارد خیس شود  ... اما نمیداند که باران روی بالشت خفه میشود   و سایه ها را خیس نمی کند

تنم راضیست به دیدار شبانه ی سایه ات  هرچند که کوتاه و ابری باشد

هی  تا یادم نرفته 
دو روزست تو خیلی بالا پایین می پری   ... می ترسم آخر بپری بیرون   
سایه ات را تنها نفرست  ...  خودت هم بیا تا ازجا کنده نشدی  
من قلب مصنوعی نمی خواهم
     تپش های تو را می خواهم...

+ 21:14 | 

 

 

یک صداهایی همیشه در سرم بود
انفجار ... گریه ... فریاد... جیغ ...
تازگی ها خیلی بیشتر شده
گمانم به استقبال چهارشنبه سوری می رود
می خواهد بترکد و بترکاند ...
.
.
امشب ماه را دیدم ... اما هنوز تنگم  است ... خیلی دور بود و لاغر
.
.
نمیدانی چرا استاد طراحی مرا یاد ارواح ِاجدادِ کمال الملک می اندازد ؟
.
.
می گویند امسال سالِ سگ است
                      سالِ  من
.
.
بیچاره فوتبالیست ها ...
نمی دانم از وقتی "الف.نون" (م.ش.ن.گ) پا به توپ زد دیگر چگونه رویتان می شود بازی کنید ..
.
.
تو که نباشی اخبار بی سر و ته و قلب است
می دانم که   نمی دانی  تو  سر و ته و قلب ِ اخباری
+ 21:44 | 

 

 

2006/2/26

میدانی
آن شب که تکه پاره های قلبم را می دوختم
به گمانم چند تکه اش با  تو  جا به جا شده بود
هرچه بود باید برای بازی آماده می شدم و می دوختمش
حالا مدتیست قلبم سنگینی می کند
حالا مدتیست که قلبم می خواهد به انتظاره دیدنت بایستد
اما هنوز هم برای یافتنت می دود
   و به دنبال چشمهای تو می گردد
   و هرچه می گردد نمی یابد

بعضی وقت ها که آسمان زیبا میشود  و می گویند شب است  و باید خوابید
 اما نمی بینند که تازه ماه و ستاره ها بیدار شده اند 
   و من دلم می خواهد تا صبح با ماه قایم موشک بازی کنم
حس میکنم  آن تکه های جا به جا شده  مثل آهن ربا  یک چیزهایی را که نمیدانم چیست  می ربایند
برای همین
از همان شبی که تکه پاره های قلبم را به هم دوختم
ماه با من قهر است
می گوید تو جر می زنی  در بازی  تقلب میکنی
می گوید یک چیزی تورا به سمت من می کشاند و زود مرا پیدا میکنی
یک چیزی که نمی داند چیست ...

+ 18:49 | 

 

 

2006/2/21

ساعت دیواری از بی تو شمردن ثانیه ها بی حوصله شد ..

افتاد

د ل ش    ش ک س ت

+ 18:59 | 

 

 

2006/2/20

تو یه قلب می خوای  

من یه قلب دارم ...

 

 

دیگه بهونت چیه ؟ ؟ ؟ ؟

+ 10:31 |